ََ خرداد 1388 - رد پا . . .
سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

رد پا . . .

 

حتما یه سری به ادامه ی مطلب بزنید؟؟؟

ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه 88/3/31ساعت 7:10 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

 

طرح شناسایی و جمع آوری خانه های مجردی

طرح شناسایی و جمع آوری خانه های مجردی در راستای افزایش امنیت اجتماعی

- دیلینگ دیلینگ -

کیه؟

- منم منم مادرتــون

- دروغ نگو مادر ما شهرستانه

- مجردن … بگیرینشون !!!!!!!!!!!!!!!!!!

حتما یه سری به ادامه مطلب بزنید.

ادامه مطلب...

نوشته شده در یکشنبه 88/3/31ساعت 7:6 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

به نظرم این 2،3تا عکس جالب بودند و حیفم اومد اونا رو اینجا نزارم خوشحال میشم اگه عکس با جمله ی در نظر گرفته شده خوانایی نداره نظراتتون رو بزارید:

 

“تک بودن،نترس که متفاوت باشی”

 

“میلیون ها نفر سیب های افتاده رو دیدن ولی نیوتون پرسید چرا!”

 

“با مثبت اندیشی نصف کار رو انجام دادی”

 

“تبدیل یه چیز ساده به یه چیز پیچیده عادیه،تبدیل یه چیز پیچیده به یه چیز خیلی ساده،خلاقیته!”

 

“همه عجایبی که در زندگیت به دنبالشون هستی در درون خودت منعکس شده”

 

“عشق  خیره شدن به یکدیگر نیست!عشق با هم نگاه کردن به بیرون  در یک جهته”

 

“دور نما، بد بین سختی ها رو در فرصت ها میبینه،خوشبین زیبایی ها رو در هر سختی” 

 

“دگرگون شدن!اگر همیشه به دانسته هات چسبیده باشی هیچ وقت پیشرفت نمی کنی”

 

“خودت رو به سمت ماه پرتاب کن،حتی اگر موفق نشدی بین ستارگان فرودخواهی آمد”

 

“فقط خودتی که می تونی راه خودت رو انتخاب کنی”

 

فکر کنم بیشتراز 2 3 تا شد!


نوشته شده در یکشنبه 88/3/31ساعت 6:40 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد…..
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …


نوشته شده در یکشنبه 88/3/31ساعت 6:27 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

مرگ پایان کبوتر نیست.

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست.

مرگ در ذهن اقاقی جاریاست.

مرگ در اب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد.

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید.

 مرگ با خوشه ی انگور می اید به دهان.

مرگ در حنجره سرخ-گلو می خواند.

مرگ مسئول پر شاپرک است.

مرگ گاهی ریحان می چیند.

مرگ گاهی ودکا می نوشد.

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد.

و همه می دانیم.

ریه های لذت،پر اکسیژن مرگ است.

 


نوشته شده در پنج شنبه 88/3/28ساعت 11:57 صبح توسط فاطمه نظرات ( ) |

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

ادامه مطلب...

نوشته شده در پنج شنبه 88/3/28ساعت 11:47 صبح توسط فاطمه نظرات ( ) |

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

ادامه مطلب...

نوشته شده در پنج شنبه 88/3/28ساعت 11:44 صبح توسط فاطمه نظرات ( ) |

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

ادامه مطلب...

نوشته شده در پنج شنبه 88/3/28ساعت 11:32 صبح توسط فاطمه نظرات ( ) |


نوشته شده در سه شنبه 88/3/26ساعت 7:10 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

به تماشا سوگند

          و به اغاز کلام

                وبه پرواز کبوتر از ذهن

                        واژه ای در قفس است


نوشته شده در یکشنبه 88/3/24ساعت 8:33 عصر توسط فاطمه نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak